تبليغاتX
دلتنگیهای من

دلتنگیهای من

گلچینی از شعرها و نوشته های عاشقانه و مطالب خواندنی

منوی اصلی

آرشیو مطالب

پیوندها

زمان

blogfa.com


قطعه گم شده
داستان خيانت
 

چند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پیدا کرده بود. اکنون صاحب فرزند هم شده بود، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک.



زمان میگذشت و دایره آبی کوچک، بزرگ میشد. هر چقدر که دایره بزرگ تر میشد شعاع آن هم بیشتر میشد و مساحت شیار که دیگر اکنون تبدیل به یک فضای خالی شده بود نیز بیشتر.

آنقدر این فضای خالی زیاد شد و دایره ناراحت تر که ناچار برای کمک به سراغ پدر رفت و به او گفت: پدر شما چرا جای خالی ندارید؟
پدر گفت: عزیزم جالی خالی نه، قطعه گمشده. هر کسی در زندگی خود قطعه گمشده دارد من هم داشتم، مادرت قطعه گم شده‌ی من بود. با پیدا کردن او تکمیل شدم. یک دایره کامل.
پسر از همان روز جست و جوی قطعه‌ی گمشده خود را آغاز کرد. رفت و رفت تا به یک قطعه‌ای از دایره رسید شعاع و زاویه آن را اندازه گرفت درست اندازه جای خالی بود ولی مشکل آن بود که قطعه زرد بود.

دایره باز هم رفت تا اینکه به یک مثلث رسید که فضای خالی خود را با قطعه‌های رنگارنگ کوچک پر کرده بود.

دایره دیگر از جست و جو خسته شده بود تا اینکه به یک قطعه مربع گمشده رسید، به او گفت شما قطعه گمشده من را ندیدید؟
قطعه مربع گریه کرد و گفت: من هستم
- ولی شما مربع هستید و قطعه گمشده‌ی من قسمتی از دایره
- من اول قطعه‌ای از دایره بودم یعنی دقیقا بگویم قسمتی از شما و منتظرتان که یک مربع قرمز آمد. قطعه‌ی گمشده

او مربع بود ولی من گول خوردم و خود را به زور داخل فضای خالی او کردم، به مرور زمان تغییر شکل دادم و به شکل

فضای خالی مربع در آمدم .ولی او قرمز بود و من آبی، به هم نمی‌خوردیم. اکنون پشیمانم. من قطعه‌ی گمشده‌ی شما هستم.


دایره که دید قطعه گمشده خود را پیدا کرده سعی کرد او را در فضای خالی خود جا دهد اما نشد، بنا بر این او را با طناب به خود بست و خوشحال راه افتاد. حرکت کردن با یک قطعه که سبب بد قواره شدن دایره شده بود خیلی سخت بود ولی دایره تمام این سختیها را به جان خریده بود و با عشق حرکت میکرد.

رفت و رفت ولی ناگهان گودال را ندید و داخل آن افتاد و گیر کرد. بخت به او رو کرده بود که قطعه‌ی گمشده‌اش قسمت بالای او بود و گیر نکرده بود. قطعه گمشده به او گفت: من را باز کن تا بروم و کمک بیاورم.

قطعه‌ی گمشده رفت و هیچ وقت برنگشت. دایره هم سالها آنقدر گریه کرد تا بیضی شد (لاغر شد) و توانست از

گودال بیرون بیاید. دلش شور میزد که نکند اتفاقی برای قطعه گم شده افتاده باشد. دنبال او به هر سو رفت. تا اینکه بالاخره او را پیدا کرد. کاش هیچ وقت او را پیدا نمی‌کرد.

نتیجه گیری اخلاقی : سعی کنید گول تکه های گمشده دروغی رو نخورید

--
With best Wishes
نوشته شده توسط: ساناز در روز: جمعه بیستم آذر 1388

روی قبرم

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدرغرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد  ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

نوشته شده توسط: ساناز در روز: چهارشنبه هجدهم آذر 1388

خدا داند
 

 

 

نوشته شده توسط: ساناز در روز: سه شنبه هفدهم آذر 1388

حدس میزنم
حدس می زنم شبی مرا جواب می کنی     

 و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی

سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای    

 ولی برای رفتنت عجب شتاب می کنی                

من از کنار پنجره تورا نگاه می کنم 

 وتو مرا به نام دیگری خطاب می کنی

چه ساده در ازای یک نگاه پاک وماندنی   

 هزار مرتبه مرا ز خجلت آب می کنی

به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام 

 تو کمتر از غریبه ای مراحساب می کنی

وکاش گفته بودی از همان نگاه اولت  

 که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی

نوشته شده توسط: ساناز در روز: دوشنبه شانزدهم آذر 1388

موفق

 موفق کسی است که با آجرهائی که به طرفش پرتاب میشود یک بنای محکم بسازد.

نوشته شده توسط: ساناز در روز: یکشنبه پانزدهم آذر 1388

روزگاری
    روزگاری من و تو

روزگاری من و تو
 
عاشق هم بودیم
 
در شبی مهتابی
 
تو برایم خواندی:
 
نازنینم،
 
عشقم،
 
تکیه کن بر دستام
 
و دگر هیچ مخور
 
غم بی تکیه گهی
 
که منم تکیه گهت
 
و بدان ای گل من
 
که پناهت مردی است
 
که مثال کوه است
 
و چه اسان من خام
 
باورت می کردم
 
و نمی دانستم
 
تکیه کردن بر عشق
 
 تکیه بر قامت سست باد است 

 

نوشته شده توسط: ساناز در روز: یکشنبه پانزدهم آذر 1388

عید غدیر مبارک

نام علی: عدالت

راه علی: سعادت

عشق علی: شهادت

ذکر علی: عبادت

عید علی: مبارک!!!

نوشته شده توسط: ساناز در روز: یکشنبه پانزدهم آذر 1388

خنده
 

خنده مانند خورشیدی است که حالت یخ چهره ها را آب می کند.

                ویکتور هوگو

نوشته شده توسط: ساناز در روز: شنبه هفتم آذر 1388

نشانی

 

اگر نشانی ام‌ را بپُرسند،

می‌گویم‌:

تمام‌ِ پیاده‌روهای‌ جهان‌!

اگر گُذرنامه‌ بخواهند،

چشمان‌ِ تو را نشانشان‌ می‌دهم‌ !

می‌دانم‌ که‌ سفر کردن‌ به‌ دیارِ چشمانت‌،

حق‌ِ طبیعی‌ِ تمام‌ِ مَردُم‌ِ دُنیاست‌ !

 

نوشته شده توسط: ساناز در روز: شنبه هفتم آذر 1388

خدایا ببخش
خدایا ببخش اگر همیشه روی بوم زندگی با رنگهای سیاه و خاکستری نقاشی کشیده ام.اگر در آفتابی ترین روزهای عمرم خورشید را نادیده گرفتم و روی تمام خاطرات قشنگم خط قرمز کشیدم.اگر با دیدن ستاره باران آسمان عاشق نشدم و سبد سبد ستاره نچیدم.اگر لابه لای صفحه های زمستانی تقویم زندگی ام گم شدم و به بهار نرسیدم .اگر در گذر از پیچ و خم های زندگی همیشه به بن بست رسیده ام و فراموش کرده ام راه آسمان همیشه باز است.
نوشته شده توسط: ساناز در روز: جمعه بیست و دوم آبان 1388

انرژی مثبت در صحبت کردن

انرژی مثبت در صحبت کردن

 

http://www.pourali.net/PIX/people-attract-each-other.jpg
 

 

نحوه تکلم انسانها بیانگر نحوه تفکر آنهاست. مثبت بیندیشیم و مثبت بگوییم تا انرژی مثبت خود را به دیگران منتقل کنیم.

بگوییم ….

ازاینکه وقتتون رو در اختیارم گذاشتید ممنون “”"”"”"”"”" نگوییم ببخشید مزاحمتون شدم

 طول میکشه تا یاد بگیری “”"”"”"”"”"”" نگوییم هیچ وقت یاد نمیگیری

 مسئله دارم “”"”"”"”"” نگوییم مشکل دارم

 مسئله رو خودم حل میکنم “”"”"”"”"”"”" نگوییم مسئله به تو ربطی نداره

 شاد و پر انرژی باشید “”"”"”"”"”" نگوییم خسته نباشید

 این کار را بعدا انجام میدهم “”"”"”"”"” نگوییم دچار یاس شدم

 صد در صد خواهد شد “”"”"”"”"”" نگوییم ای کاش میشد

 ان شا الله حتما موفق میشوی “”"”"”"”"”" نگوییم ان شا الله موفق میشوی

 عالی هستم “”"”"”"”"”"”" نگوییم خوب هستم

 اولین قانون طبیعت این است كه تو از هر چه هراس داشته باشی همان را به طرف خودت جلب میكنی.

 هیجان قدرتی دارد كه جذب میكند .تو از هر چه شدیدا بترسی آن را تجربه خواهی كرد .

 مثلا حیوان فورا متوجه میشود كه تو از او وحشت داری. هیچكدام از این ها تصادفی اتفاق نمی افتد . تصادفی در عالم هستی وجود ندارد. هیجان انرژی در حركت است. وقتی تو انرژی را جا به جا می كنی انرژی ایجاد میكنی. اگر به اندازه كافی انرژی جا به جا كنی ماده به وجود می آوری .  ماده انرژی متراكم است كه جا به جا شده و به آن فشار وارد شده است.

 فكر انرژی خالص است .

 هر فكری كه تو اكنون داری یا قبلا داشتی یا در آینده خواهی داشت خلاق است.

 انرژی حاصل از فكر هرگز نمی میرد .این انرژی از فكر تو و ذهن تو وارد عالم هستی می شود و برای ابد ادامه پیدا می كند. همه افكار به هم مربوط هستند. افكار با هم تلاقی پیدا می كنند.  در مسیر اعجاب انگیزی از انرژی با هم تقاطع پیدا می كنند و نقش بدیع و زیبایی از پیچیدگیهای غیر قابل باور به وجود می آورند . همات طور كه دو چیز مشابه همدیگر را جذب می كنند دو انرژی مشابه هم یكدیگر را جذب می كنند .و توده ای از انرژی مشابه به وجود می آورند.  بنابراین حتی افراد معمولی اگر فكرشان(دعا. امید. آرزو . .رویا .ترس) به اندازه كافی قوی باشد میتوانند نتایج شگفت انگیزی را به وجود آورند.

 زندگی نمیتواند به هیچ طریق دیگری خودش را نشان دهد جز آن طریقی كه تو تصور میكنی خودش را نشان خواهد داد .تو با فكر كردن خلق می كنی.

 پس همیشه به بهترینها فكر كن

 

نوشته شده توسط: ساناز در روز: شنبه نهم آبان 1388

دوستت دارم
" دوستت دارم از طلوع عشق تا غروب سرنوشت.دوستم بدارشایدفردایی نباشد "
نوشته شده توسط: ساناز در روز: شنبه نهم آبان 1388

گرمی نگاه
" اگر شبي از شبهاي زمستان مسافري به اميد گرمي نگاهت به تو پناه اورد تنهايش نگذار شايد در گرمترين روزهاي تابستان به خنكي لبخندش محتاج باشي "
نوشته شده توسط: ساناز در روز: شنبه نهم آبان 1388

چقدر عجیبه

 

 

 

نوشته شده توسط: ساناز در روز: دوشنبه چهارم آبان 1388

خدای عزیزم

خدای عزیزم،

اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه،

زیباست (چون دلی زیبا داره)،

درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)،

قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی)

و من خیلی دوستش دارم.

خدایا،

ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه...

خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته

(آنگونه که به خیر و صلاحش هست)  برسه انشاا.... .

خدایا،

در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه..
خداوندا،

همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما،

هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر

(حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود..
دوستت دارم دوست عزیزم !

نوشته شده توسط: ساناز در روز: شنبه یازدهم مهر 1388

شکسپیر
شکسپیر معتقده:
گذشت زمان
بر آنها که منتظر میمانند، بسیار کند
بر آنها که می هراسند، بسیار تند
بر آنها که زانوی غم بغل می گیرند، بسیار طولانی و
بر آنها که به سرخوشی می گذرانند، بسیار کوتاه است

  اما
    بر آنها که عشق میورزند
              زمان را آغاز و پایانی نیست.

نوشته شده توسط: ساناز در روز: شنبه یازدهم مهر 1388

در خوشبختی

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم.

نوشته شده توسط: ساناز در روز: چهارشنبه هشتم مهر 1388

بازی حکم
زندگی مانند بازی حکم است، مهم نیست که دست خوبی نداشته باشیم، مهم این است که یار خوبی داشته باشیم.
نوشته شده توسط: ساناز در روز: چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388

چقدر عجیبه زندگی
چقدر عجیبه زندگی:تا گریه نكنی كسی نوازشت نمی كنه،تا نخوای بری كسی نمی گه بمون،تا نری كسی قدرتو نمیدونه،تا نمیری كسی نمی بخشتت.
نوشته شده توسط: ساناز در روز: سه شنبه هفدهم شهریور 1388

سخن زرتشت
خورشید باش که اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی...(زرتشت)
نوشته شده توسط: ساناز در روز: سه شنبه هفدهم شهریور 1388

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم که از این وبلاگ لذت ببرید و با نظراتتون من رو خوشحال کنید


پیوندهای روزانه

عنوان مطالب

طراح

© All Rights Reserved to mlfa.Blogfa.com | Template By: TEMPHA.COM

بزرگترين منبع کدهاي تغير شکل موس

noore derakhshan

ghofle rast click

 بهترین سایت خدمات دهی به وبلاگ نويسان