خدایا . . .
خدایاحکمت قدم هایی راکه برایم برمیداری
برمن آشکارکن تا درهایی راکه به رویم میگشایی
ندانسته نبندم ودرهایی را که به رویم میبندی به
اصرار نگشایم
گلچینی از شعرها و نوشته های عاشقانه و مطالب خواندنی
خدایاحکمت قدم هایی راکه برایم برمیداری
برمن آشکارکن تا درهایی راکه به رویم میگشایی
ندانسته نبندم ودرهایی را که به رویم میبندی به
اصرار نگشایم
عاشق تر از قبلم بمون تو پیشم دور از چشات هرگز آروم نمیشم عاشق شدن خوبه اگه عشق تو باشه تنهام نذار تا بی تو دنیام از هم
نپاشه از من نگذر نمیتونم چون وابستس به تو جونم محتاجم به نفسهاتو آخه دور از دستات تو زندونم آخه دور از دستات تو زندونم *** نزدیک اگر باشی غرق تو میشم دور از چشات هرگز آروم نمیشم از غم دلم دوره آخه تویی امیدم دیگه دوریت محاله واست جونمو میدم دیگه دوریت محاله واست جونمو میدم
از من نگذر نمیتونم چون وابستس به تو جونم محتاجم به نفسهاتو آخه دور از دستات تو زندونم آخه دور از دستات تو زندونم
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی
" زندگی دونیمه دارد نیمه ائی شاد و نیمه ائی غمگین چنان بابد زیست که اگر در عرش باشیم و یک دفعه به فرش ائیم انگشت نما نشویم و همواره در طاعت خدا و خدمت خلق باشیم "
ميخواستم بهت بگم چقدر پريشونم ،
ديدم خودخواهيه،ديدم نميتونم
تحمل ميكنم بي تو به هر سختي
به شرطي كه بدونم شاد و خوشبختي
به شرطي بشنوم دنيات آرومه ...
كه دوسش داري از چشمات معلومه
يكي اونجاست شبيه من يه ديوونه
كه بيشتر از خودم قدرتو ميدونه
چيكار كردي كه با قلبم بخاطر تو بي رحمم
تو ميخندي چه شيرينه - گذشتم تازه ميفهمم
تازه میفهمم
تورو ميخوام تموم زندگيم اينه
دارم ميرم ته ديوونگيم اينه
نميرسه به تو حتي صداي من
تو خوشبختي همين بسه براي من
تو خوشبختي همین بسه برای من
" چه سخت شده است زندگي در صورتي كه همدمي داري ولي تنهاهستي . "
" سنگی که طاقت ضربه تیشه را ندارد تندیسی زیبا نخواهد شد.زخم تیشه راتحمل کن تاوجودت شایسته تندیس شود(اهورامزدا) "
" ديشب در جاده هاي سکوت در ايستگاه عشق هرچه
منتظر ماندم کسي براي لمس تنهاييم توقف نکرد و من
تنها تر از هميشه به خانه برگشتم . . . "
بيچاره قلوه سنگي که از دست کودکي به سوي پرنده اي پرتاب
مي شود .. مانده بر سر دوراهي ... دل کودک را بشکند يا بال پرنده
تردید تو
هر آنچه می خواهد
از بودنم می کاهد
آه
این من چه بی هدف
میان اندوه قلمت گم شد
وقتی لحظه ای بی پروا گفتی
گفته ام
هراسی از نبودنت ندارم
وقتی کاغذهایت کنار چشم های نگرانم
از بغضی سیاه شده بود
از فریادی که بی درنگ
تو را به سایه ای مبهم میرساند
با من بگو
تو را چه می شد اگر جای قلم
جای کاغذهایت
یک بار هم مسیر سپید قلب مرا محک میزدی
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش آمد ...
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد...!
آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند.
جرج برناردشاو
ای عزیز جان من..
من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم،
یک بهانه پوچ عاشقانه میخواهم...
از غمی که میدانی ،با تو بودنم مرگ است..
بی تو بودنم هرگز...
گر بهانه این باشد من بهانه میگیرم...
عاشقانه میمیرم...
چقدر دقیقه ها سنگین میگذرند...
این سکوت آرام و قرار را از من ربوده...
گویی فریادی در راه است...
دلم چون پرنده ای خود را به دیوارهای غم گرفته تنم می کوبد...
کاش کسی تو را از من نگیرد....
کاش دستانت را این بهار به دستانم هدیه کنند...
هر روز زهر تلخ هجران را می نوشم و حرفی نمی زنم...
تو را از خدای عاشقان طلب میکنم...
شیشه دلم لبریز از اشکهای نریخته....
تنها چند قدم تا وصال مانده...
صبورتر باش مهربانم...
هیچ وقت با یه آدم احمق دهن به دهن نشو
چون کسانی که از بیرون نظاره گر این دعوا هستند،
احمق تر از اونی هستند که بتونن تشخیص بدن حق با توئه یا اون...
در آسمان آبی دلم، جایی برای ابرها نیست
مادرم! دعایم کن که با دعایت ، دلم خانه دردها نیست
عزیزترین عزیزانم ، روزت مبارک . . .
عظمت خدای هر کس به اندازه ی بزرگی مغز اوست.
( موریس مترلینگ)